دیشب شهر خیلی شلوغ بود . امروز همه جا تعطیل است و دیشب خیلی ها مشغول رقص و شادی بودند . در دیسکو تک ها به سختی می توانستی راه بروی … آنهایی هم که دیشب خوب خوابیده اند امروز در خیابان ها روز کارگر را می سازند. چپ ها به دنبال حقوق پایمال شده ی کارگران و گروهی دیگر تظاهرات ضد نازی راه انداخته اند . من صبج خوابیدم و در اطراف ظهر بیدار شده ام . هر دیسکویی دیشب گران شده بود و ورودی را چند برابر کرده بود و آنهایی که داخل رفته بودند می گفتند یک شب هزار شب نمی شه و جهنم و ضرر.
شیشه های آب جو یکی یکی از پی هم خالی می شد و گاه صدای جرینگی شکستنش را خبر می داد . لازم نبود که برگردی ببینی آیا شکست یا نه … آنقدر طبیعی است که با این جرینگ ها کسی سرش را نمی چرخاند. هوا سرد شده است و از 24 درجه به 12 درجه رسیده بود . لباس های شب دختران نازک و پسران در انتظار خوش خدمتی ، کت های خود را در می آوردند ، بلکه رابطه ای شکل گیرد . بعید می دانم شخصا روزی چنین کاری را بکنم . پای بی ادبی و بی توجهی هم نگذارید . از این کلیشه خسته شده ام .
وبلاگ مسعود را چک کردم ، چیز جدیدی ننوشته و من بی حوصله مجله ی اشپیگل را ورق می زنم .ساختارش همانند تایمز است و مطالبش به زبانی سطح بالا نوشته شده است . یاد مجله ی شهروند امروز می افتم و آرشیوی که در زیرزمین خانه مان گم شد . بی جهت نیست که روزنامه ها در غرب صد سالگی و دویست سالگی اشان را جشن می گیرند و شهروند امروزمان به یک سال نرسیده توقیف می شود .
این بار به غیر از صفحه ی علمی اش مطلب تازه ای در آن نیست . به مناسبت عید پاک تکرار مکررات کرده است . در خبرها می خواندم که پاپ ژان پل دوم قدمی به قدیسی نزدیک تر شد . این را در بی بی سی فارسی خواندم و خنده ام گرفت . بیخود نیست که محمود ما هم یک شبه معجزه ی هزاره ی سوم می شود . خنده دار تر هم این که هزاره اش از میلاد مسیح شمرده شده است .خواندم که قهر کرده است و 10 روزی است به محل کار نرفته است . از این هم خنده ام گرفت . دلم برای شهروند امروز تنگ شده است . هر چه بود به خودمان مربوط بود . هم سیاستش ، هم تحلیل های اجتماعی و اقتصادی اش . باری پیوند خوردن با این مجله ی اشپیگل مثل خوردن چای سیلان به جای چای تازه ی لاهیجان است .
روی پله های شهر …
مه 1, 2011 بدست soshians113