این روزها از هر طرف که می روم آخرش بر می خورم به این آقای خیام ! نمی دانم برایش فاتحه هم فرستادم اما دست از سر کچل ما بر نمی دارد این آقای خیام …
حداقل می توان یک مقداری دل خوش نمود که او هم ایرانی بوده است ، اما خیلی برای من تفاوتی ندارد زمانی که اکنون هیچ در طبق اندیشه نداریم .از چند وقت پیش این آقای خیام ما را رها نمی کند ، زمانی که داشتیم با دوست عربمان صحبت می کردیم که ایشان گفت تو خیام را می شناسی که بنده از بد روزگار می شناختمش … آخر در مدرسه به خورد ما دادند که او شاعری توانا بود اما یک بیت هم از او در کتاب های درسیمان نبود ! پشت کتابهای ریاضی می نوشتند که ریاضی دانی توانا بود اما در کتابمان صحبتی از او نبود … هر چه خواندیم جناب نیوتون بود و لایبنیتز و دیگران … بله عرض می کردم … خلاصه او می گفت که رباعیات خیام را دوست دارد ، دست این آقای فیتز جرالد هم درد نکند ، اگر ترجمه ی زیبایش نبود ، خیام هم امروز یکی بود مثل بقیه ی شاعران گمنام در خارج از کشورمان و شهره بر در و دیوار کوی و برزن ها و یا مجسمه شان مثل فردوسی یا انسان را به یاد شلوغی های شهر می اندازد و دود و ماشین و صدای بوق ….
اما این مسئله که به این جا ختم نشد ، دینامیک غیر خطی می خواندیم که متوجه شدیم این آقای خیام ، قبل از همکار گرامیش آقای پوانکاره مسئله ی سه جسم را حل ( ناحل ) کرده است . و اصولا ایشان صاحب نظریه است در این زمینه …
داشتیم برای هم خانه ایمان که معلمی ریاضی می خواند ، هندسه حل می کردیم که رسیدیم به تعبیر هندسی بسط دو جمله ای نیوتون که اتفاقا این کار را هم آقای خیام انجام داده و تقریب های ایشان در این زمینه حرف ندارد … روحش شاد. خدا آخر عاقبت ما را هم به خیر کند از دست این خیام خان … از هر طرف که برویم به او بر می خوریم !
دریدا و ویتگنشتاین و … می خواندم هم زمان این مطلب دینامیک غیر خطی در ذهنم بود که خلاصه در گشتن مقالات ، کاربرد نظریه آشوب در علوم انسانی را پیدا کردیم و اصلا یکی دوتا مقاله هم نبود …خلاصه فهمیدیم که این شرایط اولیه که آقای خیام گفته است و البته پوآنکاره را به عنوان پدر این شاخه می شناسند ( احتمالا خیام بابا بزرگش بوده ! ) ، در روانشناسی و ادبیات و جامعه شناسی و حتی تئوری ساختار گرایی و ساختار شکنی کاربرد دارد ! خدا عاقبتمان را به خیر کند …
خیام خان ….
اکتبر 26, 2009 بدست soshians113
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک را به کاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
خود مردمک چشم نگاری بوده است
توی این رباعی چه میخوانی؟ اگه هیچ چیز مورد داری نمیبینی، یک جای کارت میلنگد!
آره ، اولیش این که خیام به معاد جسمانی شک داشت … اصولا معتقد بود که این همه که خاک بوده بالاخره به موجودات جدیدی تبدیل می شوند ، حالا یک کالبد برای دو روح که نمی شود در قیامت چون در این دنیا این کالبد ها متشکل از اعضای کالبد دیگری بوده…
من یک برداشت دومی هم از این رباعی دارم که مسکوت بماند در اینجا ….
خیام به روشن بینی رسید، به میدانم که هیچ نمیدانم.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
شاید برای همینه که میون اینهمه کشفی که کرده و به قول تو پدر خیلی از شاخههای علمی باید باشه، معروف نیست،
بلکه به شعراش معروفه، در مکتب خیامها پدر علم بودن در برابر عظمت هیچ بودن هیچ اهمیتی نداره..
من بیمی ناب زيستن نـتـوانم
بی باده کشید بار تن نـتـوانم
من بنده آن دمم که ســاقی گـوید
يک جام دگر بگیر و من نتوانم
من ظاهر نیستی و هستی دانم
من باطن هر فراز و پستی دانم
با این هـمه از دانش خود شرمم باد
گـر مرتبه ای ورای مستی دانم
این که چرا به شعراش معروفه و به کارهای علمی اش معروف نیست رو البته به نظرم خیلی دلایل دیگه ای داره که به شعراش مربوط نمی شه ، ولی این که شعراش هم مثل کارهای علمی اش ناب هست ، شکی ندارم .