سخنی با خویشتن
چند بار چیزی را تکرار می کنی و آخر سر می بینی که باز همان آش و همان کاسه که بود هست که هست
اما چه دلیلی دارد که جستجو کنی ؟ وقتی به سمت رویارویی با آنچه که خودشان پذیرفته اند بر می خیزند ، دیگر چه لزومی دارد که تو بگویی دیگری بنویسد و تکرار و تکرار …
گفته اند که در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است …. اگر می خواستند بپذیرند ، پذیرفته بودند …
برای چه این همه تزویر و ریا کاری را به نقد بکشیم ، مگر بر کسی پوشیده مانده ؟ نقد رفتارهای خسارت بار دیگر چه معنا دارد زمانی که تحمل خودشان را هم ندارند ؟
تکه پاره کردن احادیث و روایات و …. عقل را هم که راهی به این بحوث نیست !!! هنوز ارشاد آنان که تو را ارشاد کرده اند بر گلوی پرخون دیگری نقش بسته و جای سیلی و ضربات لگد آنکه دانشوری خویش را به رخ دیگران می کشید بر صورت ها و بدن آنانکه ساکت ننشسته اند پیداست …
دیگر برای که می نویسیم ؟ آن کو می خواست بداند ، دانست .. آن کو شک داشت یقین دارد … آن کو نمی خواهد بداند هم هنوز خفته و نمی خواهد بداند …نقد این که فلان نفر فلان خصوصیت اخلاقی را دارد و یا سواد ندارد و یا … چه فایده دارد ، گیریم که با سواد است ، گیریم که کمک می کند ولی بدان که او اول از همه اگر هم کمک کند به تو کمک نخواهد کرد که او آمده است که به ظلم کمک کند نه به من و تو ….